گزارش ایسنا/ آثار محمد حسین پاپلی یزدی

۲۲ تیر ۱۳۹۹ ۰۸:۳۶:۱۶ ب.ظ

دریچه ای طلایی دانایی (داستان های زیبا)                                                                              

کتاب دریچه ای است گشاده با دنیایی از تازگی ها، از آسمان و زمین، از عمق کهکشان، از دور دستهای تاریخ. گذشتگان، از رازهای خلقت، از گفتارهای نیک و از پندهای شیرین که روح عطشناک انسان را سیراب می کند.

بسیاری از مردم ها برای گذراندن اوقات فراغت در منزل و یا سپری کردن روزها در دوره قرنطینه برای بسیاریشان به یک معضل تبدیل شده است. دراین‌بین مطالعه کتاب‌ها و رمان‌هایی که شاید در روزهای دیگر سال و در شرایط عادی برای بسیاری از افراد امکان‌پذیر نباشد می‌تواند راهکاری مناسب برای گذراندن روزها و ساعات فراغت در خانه ماندن برای دور شدن افراد از وسواس‌ های فکری و افکار منفی، خسته از بطالت بی حاصلگی ایام، از صداهای آزار دهنده ،از قدم زدن های بیهوده در کوچه و خیابان های شهر، درمانده از ندانستن و تهی و ناآشنا بودن باشد . مطالعه کتاب هرچند اندک هم باشد، می‌تواند تأثیر مثبتی در نگرش و باور افراد ایجاد کند و با ترویج مثبت‌اندیشی، آرامش روحی روانی را در جامعه تقویت کند.این روزها فرصتی است تا برخی آثار و کتاب‌های خوب را بخوانیم. در ادامه با سه کتاب‌های داستانی از نویسنده با ذوق یزدی آشنا می‌شویم

به گزارش ایسنا به نقل کارشناسان فروش سایت فدک بوک، سه کتاب جذاب و خواندنی از آثار برگزیده بنام محمد حسین پاپلی یزدی به نام های «مذهب عشق، خاطرات شازده حمام ، پیله دوزو شاه عباس»  را ازاین نویسنده مورد استقبال قرار گرفته است،را به کتاب خوانان معرفی می‌کنند تا کتاب خوانان با این آثار این نویسنده ، آشنا شوند. پیش از معرفی این سه کتاب یادآوری می شود سایت فدک بوک یک مرکز توزیع و فروش انواع کتب دانشگاهی، عمومی، روانشناسی، روانشناسی موفقیت ، پزشکی، رمان و داستان و ... به صورت حضوری و آنلاین مورد پذیریش همگان می باشد که با سال‌ها تجربه در خدمت متقاضیان کتاب در سراسر کشور خدمت رسانی می کند

چکیده ایی از زندگی نویسنده

محمد حسین پاپلی یزدی، همان‌گونه که از نامش پیداست جغرافیدان، نویسنده و محقق ایرانی است که متولد اسفند ۱۳۲۷ خورشیدی در شهر یزد می باشد. وی پس از اخذ دیپلم ، در مهر ماه ۱۳۴۶ به دانشگاه مشهد نقل و مکان نموده  و پس از گذراندن دوره ای ۴ ساله، با اخذ مدرک لیسانس جغرافیا فارغ التحصیل شد. خدمت سربازیش را نیز در گروه جغرافیای دانشگاه مشهد سپری نمود و از دی ماه ۱۳۵۰ به طور رسمی در دانشگاه مشهد  مشغول به کار شد.

جناب دکتر پاپلی یزدی ، آثار بسیار زیادی دارد در بیش از ۸۰ کنفرانس بین‌المللی شرکت کرده است. او مولف ۳۳ کتاب ، که ۴ کتاب او توسط نشر سمت چاپ شده و جزو کتاب‌های دانشگاهی (درسی) می‌باشد. که برخی از آنها به عنوان منابع آزمون های کارشناسی ارشد و دکتری رشته جغرافیا در نظر گرفته شده است .

نمونه ای از آثار  های ایشان:

گردشگری (ماهیت و مفاهیم)، نظریه‌های توسعه روستایی، نظریه‌ های شهر و پیرامون، مجموعه مقالات همایش بین‌المللی رویکرد فرهنگی به جغرافیا، می باشد و سه کتابی که می خواهیم در اینجا بیشتر آشنا پیدا کنیم  کتاب شاه عباس و پینه دوز، مذهب عشق و خاطرات شازده حمام: گوشه‌ای از اوضاع اجتماعی شهر یزد و ... چندی از آثار دکتر پاپلی می باشد.

معرفی کتاب خاطرات شازده حمام

اگر همیشه دوست داشتید کتابی بخوانید که به بیان خاطرات کودکی، نوجوانی و عاشق شدن های خود پرداخته و همچنین سرگذشت انسانهایی را به تصویر کشیده که با تلاش و همت خود به همه چیز دست یافته اند و نیز از انسانهایی می نویسدکه در همین دنیا، سزای اعمال زشت و پلیدشان را دیده اند.خواندن خاطرات شازده حمام از آثار قلم استاد پایلی یزدی را از دست ندهید

در قسمتی از این مجموعه 3 جلدی کتاب خاطرات شازده حمام می‌خوانیم:

سرگذشت واقعی یک دختر یزدی است که از خاکستر سختی ها و رنج های زندگی به اوج قله های موفقیت و پیشرفت می رسد.

زری دختر مومنی بود. همیشه نمازش را سر موقع می خواند، صد رقم هم دعا بلد بود، همه مفاتیح را حفظ کرده بود. دعای جوشن کبیر، ندبه و چی و چی را بلد بود. آخر آن موقع ها مردم به اندازه حالا دعا نمی خواندند. سالی یکی دو بار آنهم بیشتر شبهای احیاء ماه رمضان و روز تاسوعا عاشورا گریه می کردند. بقیه سال شادی و خنده بود. اما همان موقع هم زری، اهل دعا بود و به من هم دعاهای متعدد از جمله قسمت هایی از مفاتیح را یاد داد. زری حدود ۱۴ سال داشت که کم کم رنگش زرد شد، شکمش هم باد کرد و گاهی هم بالا می آورد. زنهای همسایه او را که می دیدند پچ پچ می کردند. بالاخره کم کم چند تا از زنهای همسایه گفتند که زری حامله است!

آخرین باری که قبل از ماجرا من زری را دیدم یادم می آید روز ۲۷ مرداد ۱۳۳۸ بود. توی کوچه به من اشاره کرد که بروم پشت بام خانه. نگاهش کردم صورتش زرد بود و نگاهش معصوم. گفت: حسین حرفهایی که درباره من میزنند را تو هم میدانی؟ گفتم: همه میدانند. گریه کرد و گفت: به خدا من کار بدی نکرده ام. بعد گفت: دلم درد می کند. دستم را گرفت و از روی لباسش روی شکمش گذاشت و گفت: ببین شکمم دارد بزرگ می شود ولی بخدا من کار بدی نکرده ام. چند روز بعد، از خانه آنها سر صدا بلند شد. برادر ۱۸ ساله اش عباس نعره می زد که می کشمش. من زری را با رفیقِ تخم سگش می کشم. باید بگویی که این نامرد حرامزاده که شکمت را بالا آورده کیست. آن بی پدر، پدر سوخته ای که شکم تو را بالا آورده کیست. عباس نعره می زد: مادر، من خودم را می کشم. من نمی توانم توی محل راه بروم، نمی توانم سر بلند کنم. اول این دختره را می کشم، بعد فاسق پدر سوخته اش را، بعد خودم را.

ادامه کتاب  شازده حمام را می توانید با مراجعه به  سایت فدک بوک سفارش دهید.

"مطالعه، فقط خواندن نیست، رفتن یک راه است، پا به پای جملات، دست در دست کلمات و لمس نزدیک همه آنچه در کتاب است. کتاب خواندن هنر است."

 معرفی کتاب مذهب عشق

کتاب مذهب عشق یکیدیگر از قلم های نوشته شده از دکتر محمد حسین پاپلی یزدی

به چاپ و سفارش نشر پاپلی می باشد. این کتاب سرگذشت عشقی پا گرفته میان دو انسان با دو دین مختلف است؛ دو عاشق که برای رسیدن به وصال سختی های و رنج های فراوانی را پشت سرگذاشته و از موانع های زیادی که هر یک قوی تر از دیگری بوده، عبور کرده اند. موانعی چون اختلاف طبقاتی، ادیان متفاوت، سختگیری های جامعه، بیماری و که همگی با وجود حضور قدرتمند عشق به گوشه ای رانده شده و رنگ باخته اند.

ماجرا از پیش از جنگ جهانی دوم آغاز می شود و تا بعد از آن ادامه دارد. مذهب عشق تنها تصویرگر یکی از هزاران عشق پا گرفته میان انسان ها و بیانگر این نکته است که هر مشکلی با تلاش، ایستادگی، امید و عشقی راسخ نابود شدنی است.

در بخشی  از این کتاب می خوانیم:

آذردخت می گفت: نمی خواهم در بمبئی باشم. من شهر شلوغ را دوست ندارم. یزد صفا دارد. بهرام بیخ گوش خواهرش گفت، یزد الیاس دارد. آذردخت گفت: بله. تو می خواهی آنجا بمانی که زنت هست. من هم می خواهم آنجا بمانم که عشقم هست.

سال 1312 بود. هنوز هند مستقل نشده بود. هند، پاکستان و بنگلادش به عنوان یک واحد سیاسی مستعمره انگلیس بودند.آذردخت نمی خواست در بمبئی بماند. او اعتراض کرد. سر و صدا کرد. گریه کرد. بد و بیراه گفت، فایده نکرد که نکرد. پدرش گفت: با مرگ پدر و بدهی هایی که داریم من هم در ایران کاری ندارم. من و مادرت به ایران می رویم. هرچه داریم می فروشیم. بدهی های مردم را صاف می کنیم. همه تا آخر تابستان به بمبئی می آییم. پسر ارباب مهراب راهم که دیده ای. او از تو خوشش آمده است. می خواهی با او ازدواج کن، نمی خواهی ازدواج نکن. آذردخت گفت: حرف ازدواج را نزنید. من فقط با الیاس ازدواج می کنم. همه به او نصیحت کردند. شوهر عمه اش گفت: تو در اینجا هستی آن پسر یهودی در ایران است. همدیگر را فراموش می کنید...

کتاب مذهب عشق را می توانید به سهولت و در کوتاه ترین زمان به سایت فدک بوک سفارش دهید.

معرفی کتاب پینه دوز و شاه عباس

دکتر محمد حسین پاپلی یزدی، در ابتدای این اثر از دوران کودکی‌اش می‌گوید، دورانی که از هیاهوی مدرنیسم خبری نبود و هیچ سرگرمی‌ای از شنیدن قصه‌های مادربزرگ در شب‌های بلند زمستان و زیر گرمای کرسی لذت‌بخش‌تر نبود. ماجرای شاه‌عباس و پینه‌دوز هم یکی از همان قصه‌هایی است که مادربزرگ دکتر در یکی از همان شب‌ها برایش تعریف کرده است:

سرشب رفتم پشت بام لحاف را پهن کردم که خنک شود. آفتاب گرم یزد، لحاف های پشت بام را طوری گرم می کرد که باید دو ساعتی قبل از خواب آن ها را پهن می کردیم که کم کم خنک شود. آن شب مادربزرگم خانه ما بود. ولی می خواست زود به خانه خودشان برود. من دامن او را گرفتم و گفتم مادربزرگ امشب باید یک قصه بگویی و بروی. از من اصرار و از او انکار. بالاخره راضی شد. فوری حسن و حسین، نورسته و ملوکه بی بی هلی همسایه خوبمان را صدا زدم و گفتم بچه ها بیایید که مادربزرگم می خواهد قصه بگوید. همه رفتیم پشت بام. تشک و لحاف ولرم بود ولی می شد روی آن نشست. نسیم خنک شبانگاهی کویری آغاز شده بود. بساط چای مادربزرگ را هم از پایین خانه به پشت بام آورده بودم.بچه ها آماده شنیدن قصه بودند و مادربزرگ شروع کرد.           
یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود. و اما قصه امشب ما.   
بچه های خوب و نازنین، در زمان های قدیم شاهان یک عده مامور مخفی داشتند به اسم چشم و گوش شاه که اخبار مملکت را برای آن ها می آوردند و آن ها از همه امور کشور باخبر می شدند. اخبار مهم ترین عامل حکومت کردن است. بعضی شاهان بزرگ، مثل کوروش، داریوش و انوشیروان گه گاه خودشان هم به صورت ناشناس در شهرها و آبادی های مملکت مسافرت می کردند و سر می زدند تا از وضع مردم باخبر شوند.     
شاه عباس صفوی هم در بعضی از شب ها لباس درویشی می پوشید. کشکول و تبرزین به دست می گرفت و در کوچه پس کوچه های اصفهان در حالی که مدح مولا علی(ع) می خواند به گشت و گذار می پرداخت.گاهی به کاروانسرایی وارد می شد و در جمع جهانگردان، مسافران، تاجرها و قاطرچی ها که از راه های دور و دراز آمده بودند می نشست و به حرف های آن ها گوش می داد. بدین ترتیب او از وضع تجارت، امنیت راه ها و طرز کار گزمه ها و لشکریان خود خبردار می شد. گاهی با لباس درویشی به خانه های مردم می رفت و از اوضاع خانه ها و وضع خورد و خوراکشان آگاه می شد. گاهی به قهوه خانه ها می رفت و در جمع مردم شرکت می کرد. گاه به روستاها و حتی به میان مردم ایلات و عشایر می رفت. گاه با لباس مبدل در جمع طلبه ها حاضر می شد. حرف هایشان را که درباره زندگی، سیاست و وضع دربار می گفتند از نزدیک می شنید و باخبر می شد. هر چند او، خبرکش که به چشم و گوش شاه مشهور بودند زیاد داشت ولی می خواست خودش هم از نزدیک از حال مردم آگاه شود و حرف آن ها را بشنود تا گرفتاری ها و مشکلات مردم و مملکت را برطرف کند.            
شبی از شب ها، شاه عباس لباس درویشی خود را پوشید، با ریش مصنوعی چهره خود را تغییر داد و اهسته بدون آن که با هیچ کس حرفی بزند و یا خبر بدهد از در مخفی عالی قاپو به کوچه های پشت قصر آمد . مدح گویان به کوچه پس کوچه های محله قدیمی و فقیرنشین جویباره اصفهان رسید.       
دو ساعت از شب گذشته بود و همه جا تاریک بود و بیشتر مردم در خواب بودند. او همین طور که به مدح و ثنای حضرت علی(ع) سرگرم بود متوجه شد که در چوبی منزلی نیمه باز است و چراغ یکی از اتاق های آن خانه روشن است.

در زد و بلند گفت:  ...... ادامه این کتاب داستان شیرین را می توانید با چند کلیک از fadakbook.ir تهیه کنید.

 

می توانید جهت سفارش آنلاین به جدیدترین کتابهای دانشگاهی ، روانشناسی  ، عمومی در سایت فدک بوک مراجعه نمایید

کانال تلگرام سایت فدک بوک (باغ کتاب) را  به نشانی https://telegram.me/bagheketanb24 دنبال

کنید.

https://bit.ly/2CqGXvR لینک خبر